محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1167
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
قند سفيد يكمن در ديك سنكى يا كلى يا نقره يا مس تازه قلعى كرده يك چهار يك سركهء انكورى بسيار ترش بران ريزند و بقوام اورند و اكر ترشتر خواهند اندكى سركه را زياد نمايند و تا دو چند قند نوشتهاند چنانچه در دستور آشاميدن ماء الجبن از ميرزا محمّد باقر حكيم باشى مسطور است ذكر يافت و در ظرف شيشه و چينى نكاه دارند سكنجبين افتيمونى كه با ماء الجبن داده مىشود وقتى كه حرارت در مزاج نباشد صنعت آن افتيمون بسفايج فستقى از هريك هفت مثقال خربق سياه يك مثقال خربق را نيم كوفته يك شبانه روز در نود مثقال سركهء انكورى بخيسانند پس همان مقدار يعنى نود مثقال آب در آن داخل كرده بجوشانند و در وقت جوشانيدن بسفايج را كوفته در كيسهء كتانى كرده در آن اندازند و متّصل كيسه را بمالند و بفشارند و كيسهء بسفايج افشرده دور كنند و افتيمون را در كيسهء ديكر كرده نكاه دارند چون آب بسوزد و سركه بماند كيسهء افتيمون را در آن بيندازند و چند جوشى داده فرود اورند و سركه را صافى نموده مقدار بيست و پنج مثقال شكر سفيد داخل كرده بقوام سكنجبين اورند و هر روز چهار مثقال آن را در ماء الجبن انداخته بياشامند سكنجبين افتيمونى ديكر مستعمل در ماء الجبن در امزجهء حاره صنعت آن افتيمون بسفايج فستقى تخم كاسنى از هريك هفت مثقال تخم خيارين نيم كوفته پنج مثقال تخم كرفس پوست بيخ كاسنى رازيانه از هريك دو مثقال ادويه در سركه و آب از هريك نود مثقال بجوشانند و افتيمون را در كيسهء كتانى بسته در اخر در آن اندازند و يك جوش ديكر داده فرود اورند وقتى كه مقدار سركه مانده باشد و كيسهء افتيمون را دور كنند و مطبوخ را صافى نموده قند سفيد داخل كرده بقوام سكنجبين اورند شربتى از چهار مثقال تا شش مثقال [ سكنجبين افتيمونى ديگر ] سكنجبين افتيمونى ديكر كه با ماء الجبن چون آشاميده شود جميع امراض سوداوى و جمله اصناف ماليخوليا و ديكر امراض دماغى چون صرع و توحش سوداوي و وسواس را مفيد باشد صنعت آن افتيمون تخم كشوث تخم كاسنى بيخ كاسنى اصل السّوس مقشر از هريك يازده درم بسفايج فستقى تربد سفيد مدبّر از هريك شش درم پرسياوشان پنج درم كاوزبان پانزده درم حاشا زوفاى خشك كمافيطوس از هريك چهار درم تخم بادرنجبويه تخم فرنجمشك زرنباد درونج عقربى ساذج هندى بهمن سرخ بهمن سفيد سنبل الطيب قاقلهء صغار از هريك سه درم كلقند شكر سفيد از هريك يكصد و بيست درم ادويه سواى كلقند و شكر نيم كوفته يك شبانه روز در سركهء انكورى بخيسانند و روز ديكر هفت رطل آب در آن انداخته باتش نرم بجوشانند و چون مقدار سركه باقى ماند صافى نموده كلقند و شكر سفيد را در آن حل كرده مكرر صافى نموده باتش ملايم بقوام اورند مقدار مستعمل از آن تا شانزده درم سكنجبين افتيمونى كه با ماء الجبن خورده مىشود صنعت آن افتيمون بسفايج فستقى نيم كوفته از هريك ده درم خربق سياه نيم كوفته يك مثقال هر سه را علىحده در صرهء كتانى كشادهء بسته يك شبانه روز در نيمن سركهء انكورى بخيسانند روز ديكر نيمن آب داخل نمايند و صرهء افتيمون را بيرون آورده همه را باتش ملايم چندان بجوشانند كه آب برود و وزن سركه باقى بماند پس صرهء افتيمون را داخل كرده يك جوش ديكر داده از آتش فرود آورده صرها را بسيار بمالند و بيرون آورده دور كنند و يكمن نيم شكر سفيد داخل كرده بقوام اورند [ سفوف لاجورد موسوم بسفوف سودا منقول از تحفه ] سفوف لاجورد موسوم بسفوف سودا منقول از تحفه كه با ماء الجبن داده مىشود جهة استيصال مواد سوداويّه صنعت آن پوست هليلهء كابلى هليلهء سياه از هريك پنج مثقال غاريقون هشّ سفيد سه مثقال بسفايج فستقى افتيمون كل سرخ كل كاوزبان اسطوخودوس از هريك چهار مثقال نمك طعام و در نسخهء ديكر نمك نفطى است لاجورد مغسول خربق سياه از هريك يك مثقال كوفته و بيخته سفوف سازند شربتى دو مثقال با ماء الجبن بياشامند هر روز يا يك روز در ميان يا دو روز سفوف ديكر كه با ماء الجبن داده مىشود صنعت آن افتيمون ده درم هليلهء سياه غاريقون هش سفيد سناء مكى ريوند چينى بسفايج فستقى از هريك دو درم كوفته و بيخته سفوف سازند قدر مستعمل از آن با ماء الجبن از سه درم تا چهار درم سفوف حجر ارمنى بنسخهء قلانسى صنعت آن هليلهء سياه دو درم حجر ارمنى مغسول كاوزبان فرنجمشك اسطوخودوس نمك هندى از هريك نيم درم كوفته و بيخته سفوف سازند جمله يك شربت است سفوف ديكر كه با ماء الجبن بياشامند جهة اخراج فضول محترقه صنعت آن پوست هليلهء زرد سه درم سقمونياى مشوى يك دانك كوفته و بيخته بان ممزوج نموده مجموع يك شربت كامل است سفوف ديكر كه با ماء الجبن بياشامند جهة يرقان كه از قبل كبد بود مفيد و مستعمل است صنعت آن هليلهء سياه سه درم سقمونياى مشوى يك قيراط انيسون ملح هندى از هريك دانقى كوفته و بيخته جمله يك شربت است سفوف ديكر كه با ماء الجبن جهة يرقان كه از قبل طحال بود مفيد است صنعت آن هليلهء سياه يك مثقال افتيمون يك درم نمك هندى دانقى صبر سقوطرى يك دانك و نيم كوفته و بيخته همه يك شربت است بدانكه جهة قروح و جرب بايد كه ماء الجبن را باب شاهتره و آب كشوث و هليلهء زرد و صبر بياشامند و جهة اخراج فضول بلغميّه با چهار دانك ايارج فيقرا و دو دانك ملح هندى و در امراض صفراويّه با سكنجبين بارد يا معتدل و جهة تبريد مزاج و تطفيهء حرارت با شكر طبرزد و طباشير سوده و سفوفات لاجوردى ديكر در لازورد مذكور است حبّ ايارج كه با ماء الجبن ميان ماء الجبن هرچند روزى يك نوبت ميدهند صنعت آن ايارج فيقرا يك درم افتيمون دو دانك سوده با اطريفل صغير دو درم سرشته حب سازند و فرو برند بعد از آن ماء الجبن بياشامند و اكر اعتقال باشد يك دانك شحم حنظل نيز داخل كنند و اكر سوداى دموى باشد ماء الجبن را با سكنجبين افتيمونى بعد از فصد باسليق خورند و الا قبل از فصد [ اطريفل افتيمونى ] اطريفل افتيمونى كه بعد از حب مذكور هرگاه سوداوى بلغمى باشد بايد به كار برد و در حرف الالف در اهليلج مذكور شد حبّ حجر ارمنى كه بعد از ايارج جالينوس استعمال كرده مىشود صنعت آن حجر ارمنى مغسول ايارج فيقرا افتيمون غاريقون هش سفيد شحم حنظل سقمونيا از هريك مقدارى كه طبيب بحسب ضرورت تعيين كند سوده بروغن بادام شيرين چرب نموده حب ساخته فروبرند و اين ماء الجبن از براى كابوس سوداوى و ساير امراض سوداوى نافع است و معاجين نجاح در اهليلج مذكور شد از آنجا جويند فصل در بيان لبن حامض و آنچه از آن ترتيب دهند لبن حامض به فارسى ماست و بهندى دهى نامند در دويّم سرد و تر و مرطب و مقوى باه محرورين و مسكن تشنكى و غذائيت آن نسبت بدوغ جهت زيادتى دهنيت زياده و در ساير افعال قريب بانست صنعت آن بكيرند شير را و جوش داده تا ربع و يا نصف آن برود پس مايهء از ماست ترش و غير آن قدرى در آن بيندازند و يا حل نمايند در آن و بر خاكستر كرم بكذارند تا متجبّن و بسته كردد و از لبن حامض انواع مطعومات از مطبوخات و غير آن ترتيب مىدهند مانند انواع آشهاى آرد و برنج و بورانى از بادنجان و غير آن و چغندر ماست و كدو ماست و كلم ماست و امثال اينها [ آش ماست ] آش ماست مسكن صفرا و مبرد است آش ماست آنست كه آش از هرچه خواهند از برنج يا آرد كندم را با كوشت يا بيكوشت پخته در اخر ماست را در آب حل كرده در آن بريزند و برهم زنند تا سه چهار جوش زند پس فرود اورد تناول نمايند چنانچه در آش اترج ذكر يافت اينجا بجاى آب اترج چاشنى كرفته ماست خالص داخل نمايند اقط بفتح الف و سكون قاف و طاى مهمله مساله به فارسى كشك نامند سرد و خشك دير هضم و قابض و مبرد و بريانكردهء آن جهت اسهال مزمن